محمد رضا واليزاده معجزى

214

تاريخ لرستان ( روزگار قاجار ) ( فارسى )

بعد از تبادل اين مكالمات فيما بين مير تيمور خان و فراشباشى ، آقا ميرزا خان به مير تيمور خان مىگويد : « حاجى دنيا دار فناست و همه ما يكى بعد از ديگرى از اين سراى موقتى كه مانند منزلگاهى هست كه كاروان در آن استراحت مىكند ، ارتحال خواهيم كرد . هرگاه اينها راست بگويند ، در قبال تأمينى كه داده‌اند از كشتن شما صرف‌نظر كنند مانند آن هست كه من زنده‌ام و كشته نشده‌ام . بنابراين شما به خاطر اعدام من به خودتان رنج ندهيد و افسوس نخوريد . زيرا وقتى كه موضوع مرگ امرى حتمى و اجتناب‌ناپذير مىباشد ، ديگر جوان و پير بودن انسان تاثيرى در اصل مطلب ندارد و چه بهتر كه بىگناه كشته شوم و در زمره شهداء مشمول الطاف الهى گردم . وانگهى مگر خون من از خون اين سرداران رشيد كه با پاى خودشان به كام عفريت مرگ آمده‌اند ، رنگين‌تر و عزيزتر است . آقا ميرزا خان بعد از ايراد اين مطالب كلمات شهادت بر زبان جارى ساخته ، به اتفاق فراشان از زندان خارج گرديد و دژخيمان سر از تنش جدا ساختند . بديهى است ديگر موضوع كاملا علنى شده بود و زندانيان مىدانستند كه بايد اعدام شوند و فراشان و مير غضبان هم ديگر سعى در اختفاء عملشان نمىكردند و خوانين [ هم ] خود را آماده مرگ مىكردند كه در نزد مأمورين ظل السلطان ضعف نفسى از خود بروز ندهند كه بعدا نقل مجالس شود . در اين موقع رديف زندانيان به مير تيمور خان رسيد و فراشان او را با طوق گردن و زنجير پاى از صف زندانيان خارج ساخته ، در گوشه‌اى از زندان نشاندند و نفر بعد از او را كه سردار خان رئيس « 1 » طايفه سگوند رحيم‌خانى بوده ، از زندان خارج و او را هم

--> ( 1 ) . معمرين و مطلعين لرستان در خصوص رياست سردار خان بر طايفه سگوند رحيم‌خانى كه اينك سردار خان به جرم رياست اين طايفه به دست ظل السلطان به قتل مىرسد اين‌طور حكايت مىكنند كه هنگام فوت بهزاد خان پدر سردار خان وى برادر بزرگترى داشته بنام كوچك خان كه طبق معمول جانشين پدر و رياست طايفه متعلق به او بوده [ است . ] بعد از كفن و دفن بهزاد خان ريش‌سفيدان طايفه جمع شده و عباى بهزاد خان را كه علامت رياست طايفه بوده ، به دوش كوچك برادر بزرگتر سردار خان مىاندازند و جشن رياست او را برپا مىدارند و هركس به نوبه خود تبريك و تهنيت رياست طايفه را به كوچك خان مىگويند و چند روزى از اين قضيه مىگذرد و ريش‌سفيدان طايفه مشاهده مىكنند كه نه از ديوانخانه كوچك خان دودى بلند مىشود و نه به آئين پدرانش كه ملازمه با رياست آنها داشته ، اشخاص را به شام و نهار دعوت مىكنند و نه آن‌طور كه لايق‌شان رئيس طايفه است به نظم و نسق طايفه توجه و علاقه‌اى از خود ابراز مىدارد و اوضاع و احوال او هيچ گونه شباهتى به رئيس طايفه ندارد اين بود كه دور همديگر نشسته در اين مورد كنكاش كردند و به اين نتيجه رسيدند كه كوچك خان براى رياست طايفه سگوند رحيم‌خانى مناسب نيست و به درد اين شغل نمىخورد و لذا عباى رياست را از دوشش كشيده و آن را به دوش برادر كوچكترش سردار خان افكنده ، او را رئيس طايفه خواندند در صورتىكه سن او خيلى كمتر از كوچك خان بود . بديهى است كوچك خان به اين عمل ريش‌سفيدان و كدخدايان اعتراض كرد ، لكن آنها در كمال خونسردى به وى جواب دادند كه آقاى كوچك خان شما مطلقا حق اعتراض به ما را نداريد . زيرا ما در بدايت امر به تصور اين كه چون شما برادر بزرگتر مىباشيد و سزاوار جانشينى پدرتان هستيد ، جمع شده عباى پدرتان را كه علامت رياست طايفه